ببین

چگونه شب را

در پیراهن سپیدش

محبوس می کند..

 

و چگونه

از کنار باغچه رد می شود

و آه از نهاد یاس رازقی بلند می کند..

 

و چگونه

تا صبح بدون مُسَکن می خوابی

شبی که پیراهنش را بغل می کنی...

 *

پیراهن سپیدش

افراشته می شود

شب با روز آشتی می کند....

 

 

/ 50 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غلامرضا نصراللهی

با سلام و احترام با شعر - گرداب های گل - به روز شدیم و شما دعوتید به خوانش و نقد و نظر

محمود غیاثی

سلام خانوم مرتضوی بابت تاخیرم عذر میخوام شعر زیبای این پست شمارو خوندم کار ناب و قذرتمندی بود تصاویر عمیقی که حکایت از احساسات غنی و درک بالای شما از شعر سپیده چهار تا نمای درشت که لنز دوربین درنمای اخر روشن و پاک میشه ممنونم دوست خوبم [گل]

ساقي

به کوچه ای رسیدم ،که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت :نرو که این مسیر بن بسته!به حرفش گوش ندادم و رفتم. کوچه بن بست بود..پشیمان شدم و برگشتم اما وقتی به سر کوچه رسیدم دیگر پیر شده بودم!!!

شيما

وبلاگ زيبايي داري اگه ميخواي در ختم صلوات شركت كني به اين وبلاگم سربزن وبلاگ ديگري هم دارم بانام عشق اسماني درلينك دوستان هست برو ببين ونظر بده منتظرم

نسیم حوالی دریا

ســـــــــــــــــــلام شاعر . تصاویر زیبا و پیام قشنگی داشت این سروده[گل]

بارانه

سلام شب باروز آشتی میکند تصویر زیبایی.ممنون میشوم به سایت ما سر بزنید. دعوتید.

آزاده

سلام . به روزم با پستی متفاوت از احمد شاملو [گل]

سلبی ناز رستمی

سلام عزیز شاعر شعری را که خواندم واقعا از نمونه های موفق شعر سپید هستند. که متاسفانه این سپیدهابهدست نااهلان شعر عاصر به انحطاط کشیده می شود. امروز که این شعررا خواندم تشنگی مفرط و خستگی طاقت فرسا از یادم رفت.

...

زیباست[گل]

پاییز

یراهن سپیدش افراشته می شود شب با روز آشتی می کند....