سیاه و سپید

 

چشمانت یک عمر

عکسهای سیاه و سفید گرفت

بالشت بوی باروت

آسمانِ دلت

عزا 

از ملافه های سفید مدام "خون" می بارد

از ابرهای سیاه

"بمب"

بگو بوسه های تو را

کجای دلش مدفون کند

این آخرین مسافر آغوشت....؟ 

از پاره های تن ات دست نمی کشد

از پیراهن خونی ات

از لبخند آخرت

از نوازش تو دست نمی کشد

مثل خیابان

که از نوازش اندام های متلاشی این کودک 

 

 در خاورمیانه خیابانی هست

که خطوطش را

با خون عابرین پیاده کشیدند

عاطفه انبار مهمات است

و درسینه هایی بجای قلب

نارنجک می تپد..

 

بگذار چشمانت را آهسته ببندم

دنیا تاریکخانه ای بیش نبود

شهر در خاموشی به ضیافت چند راکت می رفت

 

ما برای ظهور عکس های رنگی مان

سالهاست انتظار می کشیم! 

عکس های خفن

 

/ 55 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلبی ناز رستمی

سلام عزیز نیستی ! منتظر شعر قشنگت می مونم!

محمدنوزادی

سلام بانو[گل][گل][گل] بر مسلخ کشیدن نفس و به معراج بردن عشق بر شما مبارک

نصیری

نشانم ده صراط روشنم را خودم را، باورم را، بودنم را خداوندا من از نسل خلیلم به قربانگاه می آرم «منم» را قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک [گل][گل][گل]

افزايش بازديد وبلاگها

سلام دوست عزيز اگر از بازديد وبلاگت ناراضي هستي ... اگر ميخواي نظرات وبلاگت زياد بشه ... اگه ميخواي با وبلاگهاي ديگه تبادل لينک کني ... حتما به لينک زير سر بزن http://sendmessage.blogsky.com/

مجید ذوالفقاری

شعرتان را با لذت خواندم.چیزهای کوچک خاصی بود که دوست داشتم. تلخی و سیاهیش به اندازه بود.قهوه ای خوب بود.

محمود غیاثی

سلام چیزی ندارم راجع به این شعر بگم جزاین که واقعا عالی و بی عیب ونقص بود محکم و زیبا سروده شده بارها وبارها این شعرشمارو خواندم احسنت به این همه تصاویرناب و مفاهیم تازه و عمیق انسانی [گل]